ABC: اقای مهراز می تونم راحت سوالامو بپرسم؟
مهندس مهراز: استدعا می کنم.
ABC: با اجازتون, اقای مهراز بعد از اون گفت و گو تو برنامه " ماه محبوب" الان این چندمین گفت و گوی شماست؟
مهندس مهراز: شما الان اولین تفر هستی که تماس تلفنی می گیری. 
ABC: بله, سعادتیه.
مهندس مهراز: استدعا می کنم انسان منبع سعادته.
ABC: ممنون, یه بیوگرافی از خودتون برامون می گین؟
مهندس مهراز: من حمید مهراز هستم. متولد سال ۱۳۵۳. از لحاظ طالع بینی سال ببر می شه.متولد ماه مرداد هستم,۲۲ مرداد ۵۳ که ماه مرداد از لحاظ طالع بینی ماه شیر است.تحصیلات دانشگاهی از دانشکده ی علم و فرهنگ در تهران و در سال ۱۳۷۴, و سالیان سال هم مربی دفاع شخصی بودم و در این رشته نفر دوم شدم,در سال ۱۳۸۱ مادرم فوت کردن, 7/12/81 .
ABC: خدا بیامرزتشون.
مهندس مهراز: ممنون, مرسی,...دیگه هر سوالی می خواید بپرسید من به گوشم.
ABC: مختصر از زندگی قبل از تصادفتون همین ها رو می خواستید بگید دیگه؟چیز دیگه ای هم هست؟
مهندس مهراز: نه, من با یه دختری اشنا شدم که خدا تو مسیر زندگیم اوردش و چون من توجه به سمت دخترها نداشتم , عاشق شدم...وقتی عاشق شدم همه ی چیزای خیلی خوب زندگی رو فقط و فقط برای معشوقه می خواستم. درس می خوندم, کار می کردم, زحمت می کشیدم, فقط به هدف این که بعد از این که فارغ التحصیل شدم برم خواستگاری, ازدواج کنم. وقتی قدرت عشق من زیادتر شد خداوند برای این که قویترم کنه معشوقه رو ازم گرفت.اون لحظه متوجه نمی شدم که این تو طریقتمه ولی الان دقیقا می گم افرین به این تربیتو طریقت که حمید زیر دست زوراور خداوند تربیت شد.چون وقتی معشوقه رو ازم گرفت, معشوقه زمینه رو برای عشق خودم به خودش وصل کرد یعنی انسان به حدی میرسه که جز خداوند کسی رو نمی بینه بعد وقتی من این حالت شدم در ۳ فروردین ۷۹ بود که ساعت ۵/۵ صبح که دیگه حالت خوبی نداشتم داشتم اون لحظه با ماشین از تجریش به پارک ملت می رفتم, از خیابان ولیعصر که یک لحظه فکر کردم معشوقه بغل دستم نشسته.وقتی این حالت شدم من ناخواسته پامو گذاشتم روی پدال ترمز و چون نتونستم جلوی قدرت ماشینو بگیرم روغن ترمز ماشین تموم شده بود که بعد از مدتی با ترمز دستی ای که بالا کشیدم ماشین چپ شد, ماشین که چپ شد چون ماشین فوق العاده حرفه ای دست کاری شده بود ,اینطور که اطرافیان می گن من توی صندلی قایم شدم , سقف ماشین به کف چسبیده بود, من از صندلی عقب پرت شدم بیرون, صندلی هم پرت شد بیرون.خدا منو بین دوتا تشک قایم کرد.برای همین اگر بیرون نمی پریدم یعنی منو نمی اورد بیرون من له و لورده می شدم,پرس می شدم و بعد از مدتی که رفتم توی حالت کما , یعنی بیهوشی کامل, ارتباط من قطع شده بود و هیچ ارتباطی هم نداشتم که بخوام بدونم تو این عالم چه خبره و حالا یک سری اتفاقاتی توی اون دنیا افتاد الان که برگشتم ـ به مدت ۷سال و خورده ای است که داره می گذره ـ اون ماموریتی که حمید داره, داره کم کم مشخص می شه که باید کم کم انجام بده. طریقتش داره درشت می شه و کتابی هم نوشتم به نام " بازگشت به زندگی " که تا چند روز دیگر میاد تو بازار و انشاالله که همتون بگیرید و بخونید
ABC: حتما.
مهندس مهراز: فقط یه نکته بگم که کتاب " بازگشت به زندگی" دو تا نسخه ی دیگه هم تو بازار داره ولی این کتاب به نام (مهندس حمیدرضا مهراز) هست و باید کنید که به این حالت باشه و تو این کتاب به ماموریتی که دارم اشاره ای هم کردم .
ABC: چیزی هم از اون ۵ماه که تو کما بودید یادتون هست؟ 
مهندس مهراز: اینارو من به حالت معمولی نمی تونم توضیح بدم و باید فرکانس مغذی من بیاد پایین تا خود خداوند در واقع اون اسراری که در درون دارم اشکار کنه و همه هم متوجه خواهند شد.
ABC: اقای مهراز قبل از تصادف هدفتون تو زندگی چی بود, حالا بعد از اون تولد دوباره هدفتون چیه؟
مهندس مهراز:اون سری فقط...حالا تو فیلم هایی که ازم تهیه شد, من اخرش سخنرانی ای کردم و گفتم خداوند یه ماموریتی به من داده که باید قدم به قدم این...
ادامه را حتما مطالعه فرمایید...
بیوگرافی: بیتا سحرخیز . متولد ۲۱/۹/۶۱ . کارشناس دبیری اموزش ابتدایی
ABC: چی شد که بازیگر شدید ؟
بیتا سحرخیز: اتفاق خاصی نیفتاد فقط علاقه ای بود که از بچگی درونم حس می کردم .
ABC: بازیگر شدن سخته ؟
بیتا سحرخیز: وارد شدن به این حرفه از سینما سخت تره .
ABC: چرا کلاس های" اقای تارخ" را انتخاب کردید ؟
بیتا سحرخیز: چون تعریفشو از خیلی ها شنیده بودم .
ABC :اطرافیان با بازیگر شدنتون مخالفتی نداشتند ؟
بیتا سحرخیز: چرا پدرم مخالف بود ولی الان یکی از مشوق های اصلیم هستش .
ABC: نظرتان درباره ی بازیگرهای فیلم "انعکاس" چیه ؟
بیتا سحرخیز: همه خوب بودند ولی از همه بهتر اقای" کامبیز دیرباز ". البته ایشان در همه جا خوبند نه فقط " انعکاس".
ABC: فکر کنید منتقدید بازی "بیتا سحرخیز" را نقد کنید .
بیتا سحرخیز: خوب مسلما نظرهای شخصی هم در ان دخالت می کنه ولی خوب اینو می تونم بگم که یه خامی هایی دارم که بعضی وقت ها ان را حس می کنم .
ABC: کار با اقای "سهیلی زاده" چه طور بود ؟ اصلا چی شد که در سریال "ترانه ی مادری"بازی کردید ؟
بیتا سحرخیز: خوب و یا می تونم بگم یه تجربه ی دیگر بسیار خوب چون ایشان نکته های قشنگی را مطرح می کنند و من سعی می کنم ذخیرشون بکنم . و اقای"سهیلی زاده" بازی منو توی "راه بی پایان" کار "همایون اسعدیان" دیده بودند و از ان جا انتخاب کردند .
ABC: محیط سینمای ایران را چه طوری می بینید ؟
بیتا سحرخیز: ( خانم سحرخیز هیچ جوابی ندادند )
ABC: کار جدیدی دارید ؟
بیتا سحرخیز: هنوز مشغول فیلم برداری "ترانه ی مادری " هستیم .
ABC: در دوران مدرسه چه طور شاگردی بودید ؟
بیتا سحرخیز: خیلی شیطون و از نظر درسی هم خیلی متوسط بودم .
ABC: بزرگ ترین ارزوتون در زندگی چیه ؟
بیتا سحرخیز: روزی بتونم فیلم بسازم و جوان هایی را که مثل خودم وارد شدن و براشان سخت است و از همه مهم تر پارتی ندارند کمک کنم .
ABC: رنگ . تیم فوتبال . بازیگر و خواننده ی مورد علاقه ؟
بیتا سحرخیز: همه رنگ ها را دوست دارم . به هیچ تیم فوتبالی علاقه ندارم . بازیگر خانم "خانم معتمداریا" و ...و بازیگر اقا هم زیادند که دوستشان دارم . همه چی گوش می دم .
ABC: اهل گشت و گذار تو اینترنت و چت کردن هستید ؟ اگه میشه ایمیلتون را هم بگید .
بیتا سحرخیز: بودم ولی الان حوصلشو ندارم . Bita7788@yahoo.com
ABC: چه قدر اهل مد هستید ؟
بیتا سحرخیز: مد برام مهم نیست از هرچی که حال کنم استفاده می کنم چه مد باشه چه نه .
ABC: برای خرید(لباس) بیشتر به چه فروشگاه هایی می روید ؟
بیتا سحرخیز: این سوالا چه ربطی به بازیگری داره ؟! چون اهل مد نیستم هر مغازه ای که اون چیزی که باهاش حال کنم رو داشته باشه می رم .
ABC: از هنرهاتون بگید . با موسیقی در ارتباط هستید ؟
بیتا سحرخیز: یه مدتی نی کار کردم .
ABC: حرف اخرتان برای نوجوان ها . به غیر از ارزوی موفقیت .
بیتا سحرخیز: برای رسیدن به هدفشون زحمت بکشند نشینند تا یک شبه بخوان به ارزوشون برسند . پله ها رو یکی یکی بالا رفتن قشنگ تره چون همیشه قدرشو می دونی دوست عزیز هر وقت خواستی برمی گردی و می بینی کجا بودی و کجا رسیدی .
ABC: ممنون از اینکه وقتتونو در اختیار ما گذاشتید . گفت و گو رو که وارد وبلاگ کردم حتما بهتون خبر می دم .
بیتا سحرخیز: خواهش می کنم. پس خبر بده .
بیوگرافی : متولد سال ۴۷ . دو خواهر بزرگتر . مدرک تحصیلی لیسانس
ABC : چه طوری بازیگری را شروع کردید؟
رضا عطاران : من قبلا تو تئاتر بازی می کردم بعد بازی تو تلویزیون را شروع کردم بعد هم که وارد سینما شدم .
ABC : رشتتون چی بوده؟
رضا عطاران : علوم انسانی .
ABC : تو دوران مدرسه چه طور شاگردی بودید؟
رضا عطاران : خوب بودم ...بد نبودم.
ABC : هر کسی می خواد بازیگر بشه باید پارتی داشته باشه؟
رضا عطاران : ما که نداشتیم .
ABC : اگر یه دختر داشتید و می خواست بازیگر بشه بهش اجازه می دادید؟
بیوگرافی : متولد ۱۲ شهریور ۵۴ . اغاز بازیگری از سال ۷۳ . مدرک تحصیلی لیسانس بازیگری
مقدمه : اولین فیلمشون ( دختران انتظار ) بود و بعد هم ( نغمه ) اما بیشتر مردم ایشان را به خاطر بازی در ( دوئل ) به کارگردانی " احمدرضا درویش " می شناسند فیلمی که به خاطرش سیمرغ بهترین بازیگر نقش دوم مرد از بیست و دومین جشنواره ی بین المللی فیلم فجر را دریافت کردند و در ان زمان ۲۸ سال بیشتر نداشتند . بعد ما ایشان را در سریال ( تب سرد ) و فیلم ( اخراجی ها ) دیدیم بعد از این ها بود که ایشان تبدیل به یک بازیگر خوب و معروف و محبوب شدند. اخرین کارشان در تلویزیون ( پریدخت ) بود و امسال هم در جشنواره ی فجر فیلم ( انعکاس ) را از ایشان دیدیم .
ABC : چی شد که تصمیم گرفتید در سریال مناسبتی ( پریدخت ) در نقش " نصرت " بازی کنید ؟
کامبیز دیرباز: خب فیلمنامه رو خوندم و نقش خوبی هم بود .
ABC :به نظر شما این سریال تونسته به هدف خود یعنی حفظ واقعه ی کربلا برسه ؟
کامبیز دیرباز: اصلا یه همچین هدفی نداشته .
ABC : با توجه به زمان پخشش! پس هدفش چی بوده ؟
کامبیز دیرباز: هیچی این که مردم ببینن و لذت ببرن .
ABC : نظرتان درباره ی سریال های مناسبتی دیگه در چند سال اخیر چیه ؟
کامبیز دیرباز: راستش من وقت نکردم زیاد اونارو ببینم . مثلا کدوم ؟
ABC : ( شب دهم ) .
کامبیز دیرباز: خب اون سریال خوبی بود ولی اصلا موضوع ان با ( پریدخت ) فرق می کرد نمی شه با هم مقایسه کرد .
ABC : بله . اگر امکانش هست در مورد فیلم سینمایی جدیدتان ( عیار ۱۴ ) کمی توضیح دهید .
کامبیز دیرباز: گارگردانی ( عیار ۱۴ ) را اقای " پرویز شهبازی " به عهده دارند که فیلم قبلی ایشان ( نفس عمیق ) بوده و من و " محمدرضا فروتن " و " پوریا پورسرخ " در ان بازی می کنیم .
ABC : می توانید یه مقدار از داستانش را بگویید ؟
کامبیز دیرباز: داستان درباره ی شخصی است که به شهر و دیار خودش برمی گرده و با یکسری توهمات روبه رو میشه . . .
ABC : برخوردتان با انتقادهایی که ازتون می شه چگونه است ؟
کامبیز دیرباز: انتقاد در چه مورد ؟
ABC : در مورد فیلم ها و بازیتون .
کامبیز دیرباز: خوبه خیلی به کارم کمک می کنه .
ABC : پس با انتقاد موافقید .
کامبیز دیرباز: بله موافقم .
ABC : بازی چه کسی را می پسندید و مایل هستید با او همبازی شوید ؟
کامبیز دیرباز: همه . همه خوبند .
ABC : نقشی هست که دوست داشته باشید بازی کنید ؟
کامبیز دیرباز: نه نقش خاصی نیست . تا حالا هر نقشی که بازی کردم دوست داشتم .
ABC : اینده ی سینمای ایران را چگونه پیشبینی می کنید ؟
کامبیز دیرباز: اینده ی خوبی داره اگر یه ذره دست فیلم سازان را باز بذارند حتما اینده ی خوبی داره اصلا سینمای ایران سینمایی هست که در همه جای دنیا جای صحبت دارد .
ABC : بله . ممنون از این که وقتتونو در اختیار ما گذاشتید .
کامبیز دیرباز: خواهش می کنم .


