X
تبلیغات
ABC-mag
ABC-mag
به نام خدا
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 توسط پارمیس رحمانی |
وای واقعا که عجیبه! شاید شما هم تا حالا کلیپ بچه هاي پاركور رو ديده باشيد و حتما اولين چيزي كه گفتيد اين بوده كه واااي اينا چه طوري اين قدر راحت اين ور اون ور مي پرن؟مثل مرد عنكبوتي مي مونن . واي مثل اين مي مونه كه دارن رو يه تيكه ابر مي پرن نه روي زمين صفت!   خب وقتي ما کلیپ هاشون رو ديديم به اين فكر افتاديم تا درباره ي كارشون يك سري اطلاعات ازشون بگيريم تا هم ما و هم شما با اين ورزش اشنا بشيم . براي همين يه گفت و گو با يكي از اعضاي اين گروه داشتيم :

ABC:یه توضیح درباره ی کارتون بدید.

فراز پارکور: سلام و خسته نباشید,خب,کار ما اینطوری شروع شد که دنبال یه ورزش جدید و با هیجان می گشتیم و کم کم از روی فیلم و کلیپ های خارجی با این ورزش اشنا شدیم و دیدیم که خیلی به کار ما میاد و رفتیم دنبالش تا الان به اینجا رسیدیم.ولی اگر بخوام نظرم رو درباره ی این ورزش بگم,می گم که واقعا تا حالا تو زندگیم ورزشی به این باحالی و پر هیجانی ندیده بودم و واقعا از این که این ورزش جدید(در ایران)رو برای خودم انتخاب کردم خوش حالم.

ABC: اسم اعضای گروه رابگید.گروه و افراد گروه لقب خاصی دارند؟لقب ها بر چه اساسی انتخاب شده اند؟

فراز پارکور: اسم اعضای گروهمون(که خیلی دوستشون دارم!):خودم(فراز),مهران,رضا,کسری و نادر,در کل 5نفر هستیم. لقب های اعضامون:

1.خودم که معمولا بهم میگن:فراز پارکور(دلیل:چون جزو اولین کسانی بودم که Parkour کار میکردم,همه و دوستانم بهم اینو میگن!)البته لقب های دیگه هم دارم(هر کی یه چیزی می گه!)

2.مهران(Kito)(دلیل:دلیل خاصی نداره,به خاطر قشنگی انتخابش کرده.)

3.رضا شوت بک(Shout Back)(دلیل:چون شوت بک از اولین حرکت هایی بود که یاد گرفته بود.)

4.کسری(Intent)(دلیل:این یکی هم برای قشنگی!)

5.نادر(3N)(دلیل:نادر هم دلیل خاصی نداره و برای قشنگ بودنش اینو انتخاب کرد.)

ABC: چند وقت است که به این ورزش پرداخته اید و گروه تشکیل داده اید؟

فراز پارکور: الان سه ساله که این ورزش رو ادامه دادیم و پیشرفت های خوبی هم داشتیم(البته تعریف از خودمون نباشه!)

ABC: به این ورزش به عنوان تفریح نگاه می کنید یا یک حرفه؟ ایا می خواین این ورزش رو ادامه بدید؟

فراز پارکور: این ورزش کارایی خاصی در ایران نداره ولی در خارج برای پلیس هاو... به درد می خوره, برای همین ما در اینجا به عنوان یک تفریح دوست داشتنی به این ورزش نگاه می کنیم, من خیلی دوست دارم این ورزش(Parkour) رو ادامه بدم تا ببینم خدا چی می خواد!

                        

                                     روی ادامه مطلب کلیک کنید



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 توسط فرانک محبی |
ABC: اقای مهراز می تونم راحت سوالامو بپرسم؟

مهندس مهراز: استدعا می کنم.

ABC: با اجازتون, اقای مهراز بعد از اون گفت و گو تو برنامه " ماه محبوب" الان این چندمین گفت و گوی شماست؟

مهندس مهراز: شما الان اولین تفر هستی که تماس تلفنی می گیری.    مهندس حمیدرضا مهراز

ABC: بله, سعادتیه.

مهندس مهراز: استدعا می کنم انسان منبع سعادته.

ABC: ممنون, یه بیوگرافی از خودتون برامون می گین؟

مهندس مهراز: من حمید مهراز هستم. متولد سال ۱۳۵۳. از لحاظ طالع بینی سال ببر می شه.متولد ماه مرداد هستم,۲۲ مرداد ۵۳  که ماه مرداد از لحاظ طالع بینی ماه شیر است.تحصیلات دانشگاهی از دانشکده ی علم و فرهنگ در تهران و در سال ۱۳۷۴, و سالیان سال هم مربی دفاع شخصی بودم و در این رشته نفر دوم شدم,در سال ۱۳۸۱ مادرم فوت کردن, 7/12/81 .

ABC: خدا بیامرزتشون.

مهندس مهراز: ممنون, مرسی,...دیگه هر سوالی می خواید بپرسید من به گوشم.

ABC: مختصر از زندگی قبل از تصادفتون همین ها رو می خواستید بگید دیگه؟چیز دیگه ای هم هست؟

مهندس مهراز: نه, من با یه دختری اشنا شدم که خدا تو مسیر زندگیم اوردش و چون من توجه به سمت دخترها نداشتم , عاشق شدم...وقتی عاشق شدم همه ی چیزای خیلی خوب زندگی رو فقط و فقط برای معشوقه می خواستم. درس می خوندم, کار می کردم, زحمت می کشیدم, فقط به هدف این که بعد از این که فارغ التحصیل شدم برم خواستگاری, ازدواج کنم. وقتی قدرت عشق من زیادتر شد خداوند برای این که قویترم کنه معشوقه رو ازم گرفت.اون لحظه متوجه نمی شدم که این تو طریقتمه ولی الان دقیقا می گم افرین به این تربیتو طریقت که حمید زیر دست زوراور خداوند تربیت شد.چون وقتی معشوقه رو ازم گرفت, معشوقه زمینه رو برای عشق خودم به خودش وصل کرد یعنی انسان به حدی میرسه که جز خداوند کسی رو نمی بینه بعد وقتی من این حالت شدم در ۳ فروردین ۷۹ بود که ساعت ۵/۵ صبح که دیگه حالت خوبی نداشتم داشتم اون لحظه با ماشین از تجریش به پارک ملت می رفتم, از خیابان ولیعصر که یک لحظه فکر کردم معشوقه بغل دستم نشسته.وقتی این حالت شدم من ناخواسته پامو گذاشتم روی پدال ترمز و چون نتونستم جلوی قدرت ماشینو بگیرم روغن ترمز ماشین تموم شده بود که بعد از مدتی با ترمز دستی ای که بالا کشیدم ماشین چپ شد, ماشین که چپ شد چون ماشین فوق العاده حرفه ای دست کاری شده بود  ,اینطور که اطرافیان می گن من توی صندلی قایم شدم , سقف ماشین به کف چسبیده بود, من از صندلی عقب پرت شدم بیرون, صندلی هم پرت شد بیرون.خدا منو بین دوتا تشک قایم کرد.برای همین اگر بیرون نمی پریدم یعنی منو نمی اورد بیرون من له و لورده می شدم,پرس می شدم و بعد از مدتی که رفتم توی حالت کما , یعنی بیهوشی کامل, ارتباط من قطع شده بود و هیچ ارتباطی هم نداشتم که بخوام بدونم تو این عالم چه خبره و حالا یک سری اتفاقاتی توی اون دنیا افتاد  الان که برگشتم ـ به مدت ۷سال و خورده ای است که داره می گذره ـ اون ماموریتی که حمید داره, داره کم کم مشخص می شه که باید کم کم انجام بده. طریقتش داره درشت می شه و کتابی هم نوشتم به نام " بازگشت به زندگی " که تا چند روز دیگر میاد تو بازار و انشاالله که همتون بگیرید و بخونید

 

ABC: حتما.

مهندس مهراز: فقط یه نکته بگم که کتاب " بازگشت به زندگی" دو تا نسخه ی دیگه هم تو بازار داره ولی این کتاب به نام (مهندس حمیدرضا مهراز) هست و باید کنید که به این حالت باشه و تو این کتاب به ماموریتی که دارم  اشاره ای هم کردم .

ABC: چیزی هم از اون ۵ماه که تو کما بودید یادتون هست؟   مهندس حمیدرضا مهراز

مهندس مهراز: اینارو من به حالت معمولی نمی تونم توضیح بدم و باید فرکانس مغذی من بیاد پایین تا خود خداوند در واقع اون اسراری که در درون دارم اشکار کنه و همه هم متوجه خواهند شد.

ABC: اقای مهراز قبل از تصادف هدفتون تو زندگی چی بود, حالا بعد از اون تولد دوباره هدفتون چیه؟

مهندس مهراز:اون سری فقط...حالا تو فیلم هایی که ازم تهیه شد, من اخرش سخنرانی ای کردم و گفتم خداوند یه ماموریتی به من داده که باید قدم به قدم این...

ادامه را حتما مطالعه فرمایید...  

.: Weblog Themes By Blog Skin :.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به صاحب آن مي باشد.