" اگر می خواهید مطمئن شوید در جاده ی موفقیت قرار دارید یا نه باید از خودتان سوال کنید : من درد می کشم یا نه ؟! " این جمله ای است که ابتدای سایت علی میر صادقی حسابی آدم رو درگیر خودش می کنه . علی میر صادقی یک جوان فوق موفق (از نظر من) هست که مبتکر اولین دپارتمان تخصصی مشاوره تحصیلی و خالق سیستم Study Coach می باشد و به تازگی هم کتاب " برنامه ریزی با دوربین مدار بسته " از ایشون منتشر شده لذا این گفت و گو در بر دارنده ی سوال های بچه های دبیرستانی و پیش دانشگاهی هستش که مطمئنا حداقل سه تای اونا ذهن شما رو هم درگیر کرده ...

ABC : یک بیوگرافی از خودتان
علی میرصادقی : علی میر صادقی هستم , 28 ساله , بچه ی تهران , عشق کار و خانواده و ایران .
ABC : چی شد که به این جا رسیدید و دست به قلم شدید؟
علی میرصادقی : از 17 سالگی می نوشتم , اولین کتابم رو در سن 19 سالگی چاپ کردم به نام " این شعر نیست " و تا به این روز نزدیک به 10 تالیف داشته ام که چندتای آن ها هنوز چاپ نشده . در ابتدا من از نویسندگی به عنوان درمان برای لحظات سخت زندگی ام استفاده می کردم , امروز هم همینطور اما این بار هم برای درمان لحظات سخت زندگی خودم و هم برای لحظات سخت زندگی دیگران .
ABC : راز موفقیت شما به عنوان یک جوان ایرانی چیست ؟
علی میرصادقی : بلند پروازی هایم در دوران نوجوانی ام , اعتماد به نفس خوبی که آن را مدیون خانواده هستم و پشت کارم در خسته نشدن و نترسیدن .
ABC : در دوران تحصیل میانگین ساعات مطالعاتی خودتان چه قدر بوده ؟
علی میر صادقی : 20 تا 30 ساعت توی هفته و در اواخر روزهای تعطیل رو حتی به 17 ساعت هم رسانده بودم .
ABC : رشته ی دبیرستان و دانشگاهی خودتان چه بوده ؟
علی میرصادقی : تجربی _ میکروبیولوزی
ABC: چگونه می توانیم برای مطالعه ی دروس اولویت بندی کنیم ؟
علی میرصادقی : هر کس با توجه به ضرایب دروس رشته ی مورد نظرش باید این کار را انجام دهد و وقتی که تا کنکور باقی مانده .
ABC : بعضی از مشاورها می گویند در سال پیش دانشگاهی فقط باید درس بخوانیم و همه چیز را کنار بگذاریم , این درست است ؟
علی میرصادقی : تقریبا نظر مشاورها درست است برای موفقیت در زندگی باید تمرکز خودمان را روی قسمتی خاص از زندگی بگذاریم .
ABC : در تست ها چگونه مدیریت زمان داشته باشیم ؟
علی میرصادقی : مدیریت زمان به نظر من یعنی مدیریت نفس , یعنی هر کاری که می خوایم را انجام ندهیم بلکه کارهای سخت را به ترتیب اولویت انجام دهیم .
ABC : اگر کسی نتواند درصد های خوبی در آزمون های هماهنگ بگیرد دلیل بر متوجه نشدن آن مبحث است ؟ و باید در این زمینه چه کار کند ؟
علی میرصادقی : این فقط می تونه یه علت این موضوع باشه .
ABC : برای این که از استرس ها و آشفتگی های دوره پیش دانشگاهی بکاهیم باید چکار کنیم؟
علی میر صادقی: می توانید از کتاب های روانشناسی استفاده کنید. عبادت کردن و نوشتن برای خود را به شما پیشنهاد می کنم.
ABC : برای این که مطالب در ذهن بمانند باید چگونه مطالعه کنیم؟
علی میر صادقی: هنگام مطالعه به فکر آخرت خودتان هم باشید بعضی از بچه ها جوری مطالعه می کنند که انگار فردا قراره کنکور برگزار بشه.
ABC : در پایه ی سوم تست های دروس را باید زمان بندی کرد ؟
علی میرصادقی : به نظر من دانش آموز متوسط در سال سوم خیلی روی برنا مه های تستی وقت نگذارد و بچه های قوی هم سعی کنند بیشتر از مدیریت زمان , قدرت فکرشان تقویت کنند.
ABC : مشاوره شخصی با شما چگون امکان پذیر است؟
علی میر صادقی: متاسفانه چنین امکانی ندارم اما پایگاهی با مدیریت بنده کار مشاوره ی خصوصی را زیر نظر استادان فن این کار انجام می دهند. به نام دپارتمان مشاوره بارسا که دوستان می توانند از این سیستم استفاده کنند.
تلفن تماس : 22677917

بخشی از بارسانامه :
به نام او ...
خفن زاری بدیدم در دیاری دیاری با صفا همچون بهاری
که نامش بارسا معنایش آغاز کنی ز آنجا به دانشگاه پرواز
کلاسش هم به بارسا هم به هر جا بود با نکته ی کنکور برپا
مشاور بس دقیق و با کفایت که حسن کار وی را نیست غایت
به لطف و یاری یزدان دانا بود در مشورت ها بس توانا
خفن کار و خفن خواه و خفن دوست خفن با کار او چون مغز گردوست
نموده بارسایش را خفن زار محصل باسواد و فرز و بیدار
به هر جایی کلاس درس دارد معلم را خفن کار می گمارد
چو تست و نکته اش رمز وصال است خفن زارش بسی پر شور و حال است
کتابی هم نوشته سبک دیزی که نام آن بود برنامه ریزی
به راه و رسم سنت های پیشین شده دیزی بسی سنگین و رنگین
سر دیزی مدار بسته دارد درونش دانه ی پر هسته دارد
ز بلغور و نخود هم ماش و لوبیا ز آش کشک و ته چین و مربا
ز هر نوعی بخواهی مایه داراست خفن خواه خفن جو را به کار است
هر آن کس که بخواند نکته هایش بیابد رمز پیروزی نمایش
الا ای راهیان کوی دانش هدف مندان راه درس و بینش
بخوانید این کتاب پر خفن را بیاموزید از آن بس فوت و فن را
ز فوت و فن خفن کاری بخوانید به دنبال هدف یک سر برانید
بخوانید و بدانید و برانید که تا دانشگه از راندن نمانید
"اثر مصطفی کیوان "
واي مثل اين مي مونه كه دارن رو يه تيكه ابر مي پرن نه روي زمين صفت! خب وقتي ما کلیپ هاشون رو ديديم به اين فكر افتاديم تا درباره ي كارشون يك سري اطلاعات ازشون بگيريم تا هم ما و هم شما با اين ورزش اشنا بشيم . براي همين يه گفت و گو با يكي از اعضاي اين گروه داشتيم :
ABC:یه توضیح درباره ی کارتون بدید.
فراز پارکور: سلام و خسته نباشید,خب,کار ما اینطوری شروع شد که دنبال یه ورزش جدید و با هیجان می گشتیم و کم کم از روی فیلم و کلیپ های خارجی با این ورزش اشنا شدیم و دیدیم که خیلی به کار ما میاد و رفتیم دنبالش تا الان به اینجا رسیدیم.ولی اگر بخوام نظرم رو درباره ی این ورزش بگم,می گم که واقعا تا حالا تو زندگیم ورزشی به این باحالی و پر هیجانی ندیده بودم و واقعا از این که این ورزش جدید(در ایران)رو برای خودم انتخاب کردم خوش حالم. 
ABC: اسم اعضای گروه رابگید.گروه و افراد گروه لقب خاصی دارند؟لقب ها بر چه اساسی انتخاب شده اند؟
فراز پارکور: اسم اعضای گروهمون(که خیلی دوستشون دارم!):خودم(فراز),مهران,رضا,کسری و نادر,در کل 5نفر هستیم. لقب های اعضامون:
1.خودم که معمولا بهم میگن:فراز پارکور(دلیل:چون جزو اولین کسانی بودم که Parkour کار میکردم,همه و دوستانم بهم اینو میگن!)البته لقب های دیگه هم دارم(هر کی یه چیزی می گه!)
2.مهران(Kito)(دلیل:دلیل خاصی نداره,به خاطر قشنگی انتخابش کرده.)
3.رضا شوت بک(Shout Back)(دلیل:چون شوت بک از اولین حرکت هایی بود که یاد گرفته بود.)
4.کسری(Intent)(دلیل:این یکی هم برای قشنگی!)
5.نادر(3N)(دلیل:نادر هم دلیل خاصی نداره و برای قشنگ بودنش اینو انتخاب کرد.)
ABC: چند وقت است که به این ورزش پرداخته اید و گروه تشکیل داده اید؟

فراز پارکور: الان سه ساله که این ورزش رو ادامه دادیم و پیشرفت های خوبی هم داشتیم(البته تعریف از خودمون نباشه!)
ABC: به این ورزش به عنوان تفریح نگاه می کنید یا یک حرفه؟ ایا می خواین این ورزش رو ادامه بدید؟
فراز پارکور: این ورزش کارایی خاصی در ایران نداره ولی در خارج برای پلیس هاو... به درد می خوره, برای همین ما در اینجا به عنوان یک تفریح دوست داشتنی به این ورزش نگاه می کنیم, من خیلی دوست دارم این ورزش(Parkour) رو ادامه بدم تا ببینم خدا چی می خواد!
روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب...
مهندس مهراز: استدعا می کنم.
ABC: با اجازتون, اقای مهراز بعد از اون گفت و گو تو برنامه " ماه محبوب" الان این چندمین گفت و گوی شماست؟
مهندس مهراز: شما الان اولین تفر هستی که تماس تلفنی می گیری. 
ABC: بله, سعادتیه.
مهندس مهراز: استدعا می کنم انسان منبع سعادته.
ABC: ممنون, یه بیوگرافی از خودتون برامون می گین؟
مهندس مهراز: من حمید مهراز هستم. متولد سال ۱۳۵۳. از لحاظ طالع بینی سال ببر می شه.متولد ماه مرداد هستم,۲۲ مرداد ۵۳ که ماه مرداد از لحاظ طالع بینی ماه شیر است.تحصیلات دانشگاهی از دانشکده ی علم و فرهنگ در تهران و در سال ۱۳۷۴, و سالیان سال هم مربی دفاع شخصی بودم و در این رشته نفر دوم شدم,در سال ۱۳۸۱ مادرم فوت کردن, 7/12/81 .
ABC: خدا بیامرزتشون.
مهندس مهراز: ممنون, مرسی,...دیگه هر سوالی می خواید بپرسید من به گوشم.
ABC: مختصر از زندگی قبل از تصادفتون همین ها رو می خواستید بگید دیگه؟چیز دیگه ای هم هست؟
مهندس مهراز: نه, من با یه دختری اشنا شدم که خدا تو مسیر زندگیم اوردش و چون من توجه به سمت دخترها نداشتم , عاشق شدم...وقتی عاشق شدم همه ی چیزای خیلی خوب زندگی رو فقط و فقط برای معشوقه می خواستم. درس می خوندم, کار می کردم, زحمت می کشیدم, فقط به هدف این که بعد از این که فارغ التحصیل شدم برم خواستگاری, ازدواج کنم. وقتی قدرت عشق من زیادتر شد خداوند برای این که قویترم کنه معشوقه رو ازم گرفت.اون لحظه متوجه نمی شدم که این تو طریقتمه ولی الان دقیقا می گم افرین به این تربیتو طریقت که حمید زیر دست زوراور خداوند تربیت شد.چون وقتی معشوقه رو ازم گرفت, معشوقه زمینه رو برای عشق خودم به خودش وصل کرد یعنی انسان به حدی میرسه که جز خداوند کسی رو نمی بینه بعد وقتی من این حالت شدم در ۳ فروردین ۷۹ بود که ساعت ۵/۵ صبح که دیگه حالت خوبی نداشتم داشتم اون لحظه با ماشین از تجریش به پارک ملت می رفتم, از خیابان ولیعصر که یک لحظه فکر کردم معشوقه بغل دستم نشسته.وقتی این حالت شدم من ناخواسته پامو گذاشتم روی پدال ترمز و چون نتونستم جلوی قدرت ماشینو بگیرم روغن ترمز ماشین تموم شده بود که بعد از مدتی با ترمز دستی ای که بالا کشیدم ماشین چپ شد, ماشین که چپ شد چون ماشین فوق العاده حرفه ای دست کاری شده بود ,اینطور که اطرافیان می گن من توی صندلی قایم شدم , سقف ماشین به کف چسبیده بود, من از صندلی عقب پرت شدم بیرون, صندلی هم پرت شد بیرون.خدا منو بین دوتا تشک قایم کرد.برای همین اگر بیرون نمی پریدم یعنی منو نمی اورد بیرون من له و لورده می شدم,پرس می شدم و بعد از مدتی که رفتم توی حالت کما , یعنی بیهوشی کامل, ارتباط من قطع شده بود و هیچ ارتباطی هم نداشتم که بخوام بدونم تو این عالم چه خبره و حالا یک سری اتفاقاتی توی اون دنیا افتاد الان که برگشتم ـ به مدت ۷سال و خورده ای است که داره می گذره ـ اون ماموریتی که حمید داره, داره کم کم مشخص می شه که باید کم کم انجام بده. طریقتش داره درشت می شه و کتابی هم نوشتم به نام " بازگشت به زندگی " که تا چند روز دیگر میاد تو بازار و انشاالله که همتون بگیرید و بخونید
ABC: حتما.
مهندس مهراز: فقط یه نکته بگم که کتاب " بازگشت به زندگی" دو تا نسخه ی دیگه هم تو بازار داره ولی این کتاب به نام (مهندس حمیدرضا مهراز) هست و باید کنید که به این حالت باشه و تو این کتاب به ماموریتی که دارم اشاره ای هم کردم .
ABC: چیزی هم از اون ۵ماه که تو کما بودید یادتون هست؟ 
مهندس مهراز: اینارو من به حالت معمولی نمی تونم توضیح بدم و باید فرکانس مغذی من بیاد پایین تا خود خداوند در واقع اون اسراری که در درون دارم اشکار کنه و همه هم متوجه خواهند شد.
ABC: اقای مهراز قبل از تصادف هدفتون تو زندگی چی بود, حالا بعد از اون تولد دوباره هدفتون چیه؟
مهندس مهراز:اون سری فقط...حالا تو فیلم هایی که ازم تهیه شد, من اخرش سخنرانی ای کردم و گفتم خداوند یه ماموریتی به من داده که باید قدم به قدم این...
ادامه را حتما مطالعه فرمایید...
